درون تنگ خالی
تمام نمی شود
گرمای دیوارهای این زمستان
(کبریت را خاموش می کنم )
صدای این ساعت چوبی
در تمام ذرات دیوار فرو رفته است
با اسب
چوبش را پدر بزرگ از جنگل های دور می آورد
شب می رفت
شب می آمد
او بعدها ابر شد
... حواس این ساعت
درون تنگ خالی
چرخ می زند.
چون نمی خواستیم کسی روی سقف مان
راه برود
آخرین گلوله گوزن شد
پنجره نه
تو می روی
انارها می رسند
.
.
.
باد می وزد
رد پای انارها در برف می... ما...ند
« سوگ نوشته ای برای منصور بنی مجیدی»
اندامش لاغر شده بود ولی صدایش نه.
مهر ۸۶ به دیدارش رفتیم. مدام لا به لای حرف ها و چهره اش می گفت: از مرگ نمی ترسد:«مسئله مرگ برای حل شده است فقط نگران این بچه ها هستم ».دو کتاب «بر بام خود آشفته می وزم» و «این ابر در گلو مانده» را به ما هدیه داد و در نخستین صفحه کتاب این ابر در گلو مانده یک رباعی که درباره بیماری اش بود را برایم نوشت. هنگام رفتن آرزوی سلامتی و دیدار دوباره اش را کردیم ولی گفت : من خوب نمی شوم و در آن جهان مرا می بینید. خداحافظی کردیم.
آسانسور رو به پاین حرکت می کرد و ما از درون سقوط می کردیم.
در پیشانیم.
زیر این چراغ شهر کوچک می شود
مدام پرنده ها کوچکتر می شوند
عکسها کهنه تر می شوند
بوی سنگینی از ارتفاع من خواب می بیند
همه شب خواب می بیند
او خاک سنگفرش خسته اش را داشت
چمدانها و سایه های خودش
بوی سردی از من قرصهای خواب را کش می رود
صد سال تنهایی مرا
تو
زیر این چراغ می نشیند
روی خستگی اش
ملافه های سفید...مرگ... نه
از بالای آکاریونی خودش را پرت کرد
همه مردیم ولی او بیشتر مرد
نمی دانم کجای داستان نوشته بودند
زنی جیغ کشید
اصلا" جیغی نبود
فقط بوی یونجه می آمد
زلزله
نه
یادم نیست
تو از بالای رگهای من دست تکان می دهی
به چراغ روی این میز
به صد سال تنهاییم
به کاغذ ها
به باطله ها
به...ها
نباید کسی بفهمد ما نیستیم
این روز ها بوی تندی سهم اتاقم را بیشتر می کند
¤¤¤
شب است باران!
چه خوابهای کوچکی شبیه چشم توست
بوی این خانه مرا خسته می کند
خیابان به قدم های ما فکر نمی کند
خیابان بوی رگها مرا می دهد
(تو نیستی) به منصور بنی مجیدی
باران می بارد و آسمانی در خاک فرو می رود
درتاریکی
کوهی را به خانه می آورم
که هنوز روی شانه اش برف می بارد
که هنوزِ برف از شانه اش آب نمی شود (حرف ز در هنوز کسره دارد)
تو نیستی نیستی نیستی
نام تو نام شش سوی اتاق است
و من خودم را به نام تو می شناسم
در نقاشی ات
خورشید را آن قدر نزدیک بیاور
تا ریشه هایش پیدا شود
ابرها را بر پشت بام خانه ها
که رو به آسمان می بارند